شجاع

279

أنيس الناس ( فارسى )

از مكان خود اگر بيرون فتادم عيب نيست * از هنر بيرون فتد گوهر ز كان خويشتن پس درين بيداى فكرت عقل سرگردان شود * گر بگويم شمّه‌اى از داستان خويشتن ز احتمال بار غم چوگان صفت شد دامنم * گرچه بردم گوى ز اقران در زمان خويشتن من ز طبع همچو آب خويشتن در آتشم * در قفس از چيست بلبل ، از زبان خويشتن حكايت شاه شجاع عليه الرّحمة امير محمود قطب الدّين سليمانشاه يزدى را وزارت فرمود و بعد از چند مدّت مبنى بر تهمّت غدرى او را مقيّد گردانيد . بعد از مدّتى چون بر اهلاك پادشاه متّهم گشته بود كشتن او مقرّر گشت و حال آنكه خواجه مباركشاه كوهى را با امير محمود مذكور طريق اختلاطى و نوع محرميّتى بود ، مبنى برين صورت در ميان ايستاد و پادشاه را از سر قتل او گذرانيده مقرّر كرد كه پانصد هزار دينار بدهد و او را نكشند و بعد از اداى وجه او را رها كنند تا به يزد رود و به حال خود مشغول باشد . بعد از قرار مقرّر بر آن شد كه يك ماه او را مهلت دهند . بعد ازين قبول خواجه مباركشاه با امير مشاراليه گفت طريق حصول و طور وصول اين وجه چه‌گونه خواهد بود ؟ مير محمود گفت مرا درين جانب چيزى نمانده . چه اموال و اسباب به غارت رفت و ذخاير محرمان و ملازمان افشا